
زمان آموخت که .....
زمان به من آموخت که
دست دادن معنی رفاقت نیست
بوسیدن قول ماندن نیست
و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست


وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد.
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم .....
وقتی که او تمام شد .... من آغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن،
مثل تنها زندگی کردن است.....
مثل تنها مردن


تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
+ نوشته شده در جمعه 10 آذر1385ساعت 21:6 توسط بهاره |


