
به نام انکه اشک را افرید تا سرزمین وداع اتش نگیرد
کاش می دانستم چیست ؟
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است.

اشک در چشمان من دریای غم دارد ولی
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

گاهی اوقات گذشتن از معشوق
به خاطر عشق
نهایت عاشق بودنه

من به دنبال روزی هستم که قلب برای زندگی بس باشد
روزی که عشق برای زندگی بس باشد عاشق تو ..........
تو مثل باران تابستانی می مانی
که زمین خشک دلم را سیراب می کنی
دوستت دارم !

من و تو خیابان سه تایی زیر باران
من و ترانه تو دل و بهانه تو

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی
عشق آن است که صد دل به یک یار دهی
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 19:20 توسط بهاره |



